۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

من و مهناز و مهرناز


من و مهناز و مهرناز ، می خواستیم معلم شویم. نیمه راه مهناز پشیمان شد و گفت :« نمی خواهم معلم شوم. نمی خواهم کارمند شوم.»
پرسیدیم : « آخه چرا ؟»
جواب داد:« آخه چرا ندارد . نمی خواهم دیگر.»
من و مهرناز ادامه دادیم و معلم شدیم. مهرناز یک سال زودتر از من معلم شد ودر یکی از روستاهای اطراف ماکو شروع به کار کرد. مدتی گذشت و از او بی خبر بودم. روزی از روزها مادرش را دیدم. حال و احوالم را پرسید و وقتی شنید که من نیز ازدواج کرده ام روی ترش کرد و گفت :« آی آللاه بلایزی وئرمه سین یازیق سیز.( آی که خدا بلایتان را ندهد که طفلکی هستید) آخر چه عجله ای دارید؟ مهرناز دوسه ماهی از شروع به کارش نگذشته بود که ازدواج کرد . یعنی شوهرش دادیم. جوان خوبی بود و با خانواده اش هم آشنا بودیم. بعد از عقد هم پاشو توی یک کفش کرد که من زن کارمند نمی خواهم باید استعفا بدهی. ما اعتراض کردیم که اگر زن کارمند نمی خواستی ، دخترخانم خانه دار فراوان است چرا آمدی سراغ دختر ما ؟ آخر سر فهمیدیم که حضرت آقا هم خدا را می خواهد و هم خرما را. پافشاری ما تاثیری نداشت . چون مهرناز خانم ما چشم را گفت و استعفا داد و حالا شده خانم خانه دار حلقه به گوش آقا همراه با سه بچه قد و نیم قد پشت سر هم به دنیا آمده»
گفتم : « خودتان می گوئید سه تا بچه پشت سر هم . حالا چرا حلقه به گوش آقا؟»
گفت :« دختر جان ییخیلان مسچید منبریندن بللی اولار ( مسجد خرابه از منبرش شناخته می شود.) حلقه به گوش می گویم به خاطر این که هر چی آقا می فرماید دختر ما بی چون و چرا چشم را می گوید و قال قضیه را می کند . آخرش هم به آقای شوهرش می گوید سن دئیه ن اولسون قال یاتسین.( هر چی تو می گوئی باشد ومشاجره بخوابد.) خدا آخرش را خیر کند.»
دختر ما هم مقصر است دیگر از قدیم گفته اند مظلوم ، ظالم می پرورد . یک بار نه بگوید طرف متوجه می شود که طرف معامله اش چیست.مظلوم بودن هم حد و اندازه ای دارد.
سالهای سال از مهرناز بی خبر بودم . هفته گذشته که از دوستم سراغش را گرفتم ، گفت : « بچه هایش بزرگ شده اند دخترش ازدواج کرده و پسرها نیز دنبال کار و زندگی خودشان رفته اند. مهرناز مانده و شوهر معتاد و بد خلق و خطاکار که نیمی از عمرش در زندان و نیم دیگر در کلاهبرداری و زورگوئی و نفس کش گقتن سپری می شود و تقاضای طلاق مهرناز نیز به جائی نمی رسد زیرا که مرد هر چهار پ را دارد ( پول ، پارتی ، پلو ، پررو) آدم نمی داند از دست چرخ فلک کجا فریاد بکشد؟
گفتم :« آخر مادرش می گفت خود مهرناز مقصر است که اینهمه چشم می گوید.»
گفت : « نه بابام جان . مرد از همان اول فرزند ناخلف باباش بوده. مهرناز هم چه چاره ای دارد ، کوتاه می آید که قال بخوابد. تا چند سال پیش همه حق را به مرد می دادند. چون به ظاهر فمینسیت بود و چنان در دفاع از حقوق زنان سینه چاک می کرد که آدمی توی دلش می گفت خوش به حال مهرناز. حالا هم که می گویند باید کنار مرد معتاد باشی و کمکش کنی تا ترک کند و با مشکلش کنار بیاید و الی آخر .نه اینکه ازش جدا شوی. مرد گنده سالهاست که معتاد است پول دارد و عزیزدردانه بابای پیرش است می کشد و زور می گویند. نمی فهمم اگر زن معتاد می شد ، چنین نصایحی به مرد می کردند؟»
راستش جمله آخر این دوست فکرم را به خود مشغول کرده است. حالا که اعتیاد مشکل بزرگی است و زن باید کنار شوهر بماند و بسازد ، اگر موضوع برعکس باشد ، یعنی زن معتاد شود شوهرش چه عکس العملی نشان می دهد؟
ترک اعتیاد در خانه خورشید
گرمخانه برای زنان معتاد بی سرپناه
شوهران معتاد زنانشان را معتاد می کنند
اگر حق طلاق را به زنان بدهیم مردان مجرد می مانند

هیچ نظری موجود نیست: